تبلیغات
زرد نویس های یک من - مــــــــــــــــــــــــــــــرگ من...

زرد نویس های یک من

...Dreams are my reality

مــــــــــــــــــــــــــــــرگ من...










 ﺳﺮﺩﻣﻪ ﭘﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻣلافه ﭼﯿﻪ... !!اااااااه چقدر بد رنگه… لباسام کجان پس؟چقدر با دوستام خندیده بودیم

 سره خریدنشون… یکی یه لباس بهم بده آخه من خیلی سرماییم… 

ﺍِ ﺭﻓﯿﻘﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ... !!

آجی سوده؟چرا گریه میکنی؟دیوونه تو که میدونی من متنفرم اشک بریزی..قرار بود تا وقتی زندم همیشه بخندی…  

دههه… حسنا خانوووم؟مامان بزرگ؟آجی تو چرا انقدر داغونی؟تو که تو بدترین شرایط هم یه نم از چشمات نمیومد! چرا انقدر حاله شماها بده؟

اصلا چرا انقدر اینجا شلووووغه… 

ﭼﺮﺍ ﺍﺏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺭﻭ ﺳﺮﻡ ﺍﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻣﺎااا… 

هه بابا بیا اصلا موهامو که نمیذاشتم یه سانتشو کوتاه کنن و همیشه و هرشب به شوخی بهم میگفتی که یه شب موهاتو خودم کوتاه میکنم و خودم با قیچی میزنم ولی انقدر زجه نزن… 

چرا کمرت شکسته بابا جووووونم! تو که تو بدترین شرایط هم تکیه گاه محکم ما بودی.. صاف وایسااااا… نمیخوام دشمنات ببینن این حال و روزتو.. 

ماماااااااااان….. 
مامان جووووووون…. 
مادر گلم….. 
مامی….. 
ننه. 
دیگه دعوام نمیکنی که بهت گفتم ننه؟مامان توروخدا گریه نکن… مامانی من خییییلی بدم… من خیییلی بهت دروغ گفتم.. چقدر اذیتت کردم.. منو ببخش

ﭼﺮﺍ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﻧﻤﯿﺸﻨﻮﻩ...!!مثله همون شبایی که هیچ کسی هق هقم رو نمیشنید و فقط من بودم و بالشته خیسم و نفس هایی که کم میاوردم.. 

ﺍیِ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯿﺬﺍﺭﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻗﺒﺮ ...?!چقدر تاریکه… 

ﺧﺎﮎ ﻧﺮﯾﺰﯾﻦ ﺭﻭﻡ... 

 'ﻣﻦ'     ﻣﺮﺩﻡ؟؟؟ ___

امین؟داداشی؟تو چرا نعره میزنی؟100بار بهت گفتم خیییلی خوش صدایی که صداتم بلند میکنی ولی حیف که الان نمیتونم بهت بگم…آخه صدامو نمیشنوی… 


به به آقا اعلا… اون یکی داداش گلم و به قول بابایی آبدارچی!!   آخه بابا میگه عینه این آبدارچی شرکت ها ک میتونن مخ رئیس شرکت رو بزنن تو هم مثله اونایی… تو دیگه چرا داری هق میزنی و سرخ شدی فنچول من؟

الهی من بمیرم و اشک و غم شماها رو نبینم… 

هههههه من که مردم! 

ﺧﺪﺍ ﭘﺲ ﺍﺭﺯﻭﻫﺎﻡ ﭼﯽ... '!؟

ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﭘﺮﺷﻮﻥ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎﺩﺗﻪ ؟! یادته چقدر پیشت درد و دل میکردم شبایی که خوابم نمیبرد؟

خدا جونم خییییییلی موقع ها از گندایی که بالا میاوردم،نجاتم دادی

ببخش اگه ناسپاسیتو کردم…. ببخش که نمازامو کامل نخوندم

ببخش که هروقت اعصابم از کسی خورد بود با تو لج میکردم و به حرفت گوش نمیدادم

این منم. شقایق…

 همون دختر شیطونی که یه ملت از دستش عاصین ولی حالا دارن میزارنم تو این یه وجب خاک سرد… 

من خیییلی میترسم… میگن شب اول قبر ترس داره واسه آدمای گناهکار.. خوب منم خیلی گناهکارم… 

چقدر آرزو داشتم…میخواستم یه وکیل عالی بشم و تو کارم موفق ولی حالا دارم میرم جهنمی که یه عمر توش دست و پا زدم… 

وقته خداحافظیه؟

یعنی دیگه تموم شدش؟!

فقط توروخدا بهم قول بدین که هر 5شنبه بیاین سره مزارم.. آخه من که جز شماها کسی رو ندارم.. بیاین که

 یه 5 شنبه ایه رو من و شما و گلاب و این خاک سردی که منو تو خودش گرفته،خلوت کنیم… 

-ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ...          
ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ...       
'ﺑﻪ ﻣﻦ ...                   '     
  "ﺑﻪ ﺷﯿ ﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ...   "      
' ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ..   '
   "ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ .."

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ      
    ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:        

 شقایق ﺩﯾﻮونه ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ       
   ﺷﺪﻩ ...


با گریه نوشتم...با خنده نخوان...





+ نوشته شده در  شنبه 11 بهمن 1393ساعت 03:54 بعد از ظهر  توسط Anonymous   نظرات()