تبلیغات
زرد نویس های یک من - دستـان زبـرم ...

زرد نویس های یک من

...Dreams are my reality

دستـان زبـرم ...

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام را تحویل دهند
فردی وارد شد و با لهجه شیرین و ساده و روستایی گفت : کرم ضد سیمان دارین ؟؟؟؟؟ 
فروشنده با لحن تمسخر انگیزی پرسید :
کرم ضد سیمان ؟؟؟؟
بله که داریم کرم ضد تیراهن و اجر هم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی ؟؟؟؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه ها ...
مرد نگاهشو به دستانش دوخت و سپس به فروشنده نگاه کردو گفت : از وقتی کارگر ساختمان شدم دستام زبره نمیتونم صورت دخترمو ناز کنم 
اگر خارجیش بهتره خارجی بدین ..
فروشنده لبخند بر لبانش یخ زد ...



ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ... ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ ﺍﻣﺎ ... ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺨﻨﺪﯾﻢ ...
باهم بخندیم... نه به هم !


+ نوشته شده در  سه شنبه 21 بهمن 1393ساعت 04:14 بعد از ظهر  توسط Anonymous   نظرات()