تبلیغات
زرد نویس های یک من - من و ولنتاین

زرد نویس های یک من

...Dreams are my reality

من و ولنتاین

سلاااااااااااام...دوستان گلم.شرمنده این چند وقت نبودم..اول که 22 بهمن رفتیم مسافرت و بعدش که نت نداشتم اونجا و الانم در خدمتتونم و فردا حتما میام وب هاتون...

بلـــــــــــــــــــــــــه...امروز دختر و پسره که تو خیابونن و گشت ارشاده که ریخته تو خیابونا...

منم و دسته بیل و ولن یهویـــــــــــــــــــی

یعنی الان نیمه گمشدم دوست پسر کیه؟؟؟؟خدا ازش نگذره که واسه اون زنیکه عفریته کادو خریده و من اینجا عینه این بچه یتیما نگاه به کادوهای دوستام میکنم

منم دلم کادو مووووووووووووووووووووووووخواد...

هییییییییییییییی...امروز سره کلاس در عینه واحد 3تا پسر رو ایستگاشونو گرفتیم که زنگ تفریح یهو بچه ها گفتن جلالی اومد(ناظم گوهمون) و من فقط دیدم گوشیم که دسته هانیه بود در یک حرکت تکنیکی افتاد تو بغلم


حالا از اونورم شارژم تو پریز بود(دقیقا کنار نیمکتمون پیرزه) و تو تبلت فاطمه. و هانیه و فاطمه دو نفری داشتن شارژرو از پریز میکشیدن بیرون که من فقط دیدم شارژرم تو هواهه و شوت شد تو دیوار و با استرس تمام 
آثار جرمو پاک کردیم و مقتدرانه ار کلاس اومدیم بیرون...

یعنی جاتون خاااااااااالی....یه چیزایی به این پسرا میگفتیم که شیطون داشت جزوه برداری میکرد که بعدا مطالعه کنه....

امروزم هدیه به تر تر افتاده بود و نیومد مدرسه و من برگشتنیم تنهاااااا بودم و داشتم از غزل خدافظی میکردم که گفتم:از سایه برو

یه گروه پسر دبستانی فنچ حرفه منو تکرار کرد که خیییییییلی جدی و با ابروی یه تا بالای معروفم(سوده و حسنا در جریان ابهت من در اون حالت هستن)

گفتم:تو هم دهنتو ببندی خیلی خوب میشه...به یه خپله نگاه کردم و گفتم اینو که گفت من نبودم بخدا این بود . و 4 نفرشون عینه جوجه ترسیده دستشونو سمته یکیشون بردن..

حالا خندمم گرفته بود...طفلک ترسیده بود بزنمش و منم کاملا جدی گفتم:حالا هر کی که بود.گفتم در جریان باشه

آره دیگه جونم براتون بگه..آهاااااااااااااااااااا من بعده امتحانا دیگه اتفاقای روزانمو نگفتم...

راستی معدلم 19.05 شد...واقعا دلم میخواست بیشتر بشم ولی خب با این گشادیم همینشم خوبه...البته مدرسمون نمره مفتکی نمیده..سرویس شدم من در امتحانا...

خب دیگه بنده مرخص بشم که فردا یه عالمه امتحان دارم و هیییییییییچ کاری نکردم..

بااااااااااااااااااااای تا هااااااااااااااااااااااااای 


+ نوشته شده در  شنبه 25 بهمن 1393ساعت 06:12 بعد از ظهر  توسط Anonymous   نظرات()