تبلیغات
زرد نویس های یک من - هییییی دختر...بیا رازی را بگم...

زرد نویس های یک من

...Dreams are my reality

هییییی دختر...بیا رازی را بگم...

هی دختر...!!

بیا می خواهم رازی را بگویم!

هیسسسس!نباید پسر ها بفهمند

پسرها عروسک ندارند!

درد دل کردن و حرف زدن را یاد ندارند!

نگاه کن!فقط بلدند اسباب بازی هایشان را پرت کنند!

پسرها اشک هم ندارند!می ترسند مردیشان زیر سوال برود!!!

می شنوی؟ته صدایش، گریه ای بی صداست 

با یک آغوش ساده، قلب هر مردی را می شود بدست آورد!نگاهش کن!!!وقتی خسته است. وقتی مریض است
ولی دلسوزی برایش نیست!!!.

پدرت وقتی مادرت نیست چقدر پیر است!

!می دانم از پسر ها ناراحتی 

می دانم جر زنی می کنند 
بی معرفتند..حرف بد می زنند..بازی بلد نیستند!

آن ها تقصیری ندارندکسی او را مثل تو ناز نکرده
گل سر به موهایش نزده 
صورتش را نبوسیده..! 

او به جای بوسه،سیلی خورده است تا یادش بماند مرد باید قوی باشد!!!
دخترک...
پسرها نمی شکنند مگر...به دست دخترکی...!!
ﺩﺧﺘﺮﮎ...!!!

با دستای ظریف و دخترانه ات نوازشش کن , نه آنکه با زبان تند و خیانت، دل مردانه اش را بشکنی..!!.

بعضی وقتها با تمام مردانگی اش بدجور به نوازش و آغوشت نیاز دارد..
از او دریغش مکن



+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اسفند 1393ساعت 06:34 بعد از ظهر  توسط Anonymous   نظرات()